هوش هیجانی چیست؟

هوش هیجانی
0
(0)

هوش هیجانی چیست؟

Emotional Intelligence

تعریف هوش هیجانی

شاید هوش هیجانی یا هوش عاطفی یا EQ مفهوم جدیدی به نظر بیاید ، اما واقعیت این است که همین مفهوم ، با نام‌های متفاوت ، بیش از یک قرن دغدغه روانشناسان بوده است.

ادوارد تورندایک (Edward Thorndike) از روانشناسان برجسته قرن بیستم در حوزه‌های یادگیری ، آموزش و هوش ، در سال ۱۹۲۰ مفهومی به نام هوش اجتماعی یا Social Intelligence را به صورت زیر تعریف کرد:

هوش اجتماعی یعنی توانایی درک و مدیریت کردن مردان ، زنان ، دختران و پسران ، برای رفتار خردمندانه در روابط انسانی.

تورندایک در جای دیگری هم در توضیح هوش اجتماعی چنین می‌گوید:

هوش اجتماعی به این معناست که بتوانیم انگیزه رفتارهای خود و دیگران را به خوبی درک کرده و از این اطلاعات در تعاملات اجتماعی استفاده کنیم.

همان‌طور که می‌بینید این تعریف‌ها ، به آن‌ چیزی که امروز به عنوان هوش هیجانی یا هوش عاطفی می‌شناسیم بسیار نزدیک هستند. دانشمندان معاصر هم نقش تورندایک را در توجه به هوش عاطفی مد نظر قرار داده‌اند.

ادوارد تورندایک
هوش اجتماعی به این معناست که بتوانیم انگیزه رفتارهای خود و دیگران را به خوبی درک کرده و از این اطلاعات در تعاملات اجتماعی استفاده کنیم

به عنوان مثال ، تراویس برادبری (Travis Bradberry) و جین گریوز (Jean Greeves) که کتاب هوش هیجانی آنها مطرح و شناخته شده است (The Emotional Intelligence Quick Book)  ، کتابشان را به تورندایک تقدیم کرده‌اند که یک قرن پیش این بینش را داشت که به جهان بگوید هوش هیجانی (EQ) مهم‌تر از ضریب هوشی (IQ) است.

بنابراین اشتباه نیست اگر بگوییم تاریخچه هوش هیجانی ، بی‌آنکه اسمی از آن در میان باشد ، به اوایل قرن بیستم باز می‌گردد.

تعریف هوش هیجانی از نگاه سالووی و مایر

نخستین تعریف رسمی هوش هیجانی به همراه مفهوم پردازی و مدل‌سازی قابل اتکا ، توسط پیتر سالووی (Peter Salovey)  و جان مایر (John Mayer) انجام شد:

توانایی نظارت و پایش احساسات و هیجانات خود و دیگران ، تفکیک و تشخیص آنها ، و استفاده از این اطلاعات به عنوان راهنمای تفکر و رفتار.

تعریف هوش هیجانی از نگاه دانیل گلمن

آن‌چه معمولاً ما به عنوان تعریف هوش هیجانی می‌شنویم و می‌خوانیم ، تعریف دانیل گلمن است.

گلمن در نخستین تعریف خود از هوش هیجانی (در سال ۱۹۹۵) ، تقریباً هر چیز خوبی را که می‌شناخت زیر چتر هوش هیجانی قرار داد:

هوش هیجانی شامل توانایی‌هایی مثل انگیزه دادن به خود ، پشتکار در شرایط دشواری و سرخوردگی ، کنترل رفتارهای تکانشی ، به تأخیر انداختن خواسته‌ها ، تنظیم هیجانات ، جلوگیری از غلبه استرس بر قدرت فکر کردن ، همدلی با دیگران و امیدواری است.

برخی منتقدین در نقد نخستین تعریف گلمن از هوش هیجانی گفته‌اند که او تقریباً همه دغدغه‌های روانشناسی شخصیت و نیز توصیه‌های اخلاق مسیحی را یک‌جا تحت عنوان هوش هیجانی مطرح کرد.

تعریف هوش هیجانی از نگاه برادبری و گریوز

برادبری و گریوز ، به علت نوشتن کتاب‌های ساده – و البته دقیق – در زمینه هوش هیجانی معروف شده‌اند.Emotional Intelligence 2.0

کتاب آنها تحت عنوان Emotional Intelligence Appraisal تحت عنوان آزمون هوش هیجانی به فارسی نیز ترجمه شده است.

آنها هم در کتاب Emotional Intelligence 2.0 تعریفی مشابه تعریف سالووی و مایر و نیز تعریف کوتاه گلمن ارائه می‌دهند:

هوش هیجانی ، توانایی تشخیص و درک هیجانات در خودتان و دیگران است؛ و توانایی اینکه این آگاهی را برای مدیریت رفتار و رابطه‌های خود به کار بگیرید.

تعریف عملیاتی هوش هیجانی توسط بار-اُن

روون بار-اُن (Reuven Bar-on) که نامش را گاهی به صورت بار-آن و بار-اون هم می‌نویسند ، از زاویه دیگری به فراگیر شدن هوش هیجانی کمک کرد.

در شرایطی که گلمن از کلیت مفهوم هوش هیجانی دفاع می‌کرد و سعی می‌کرد بر اهمیت آن تأکید کند ، بار-اُن کوشید یک تعریف عملیاتی از هوش هیجانی به دست دهد و ابزاری برای اندازه گیری و سنجش هوش هیجانی طراحی کند.

این ابزار که به شکل تجاری در دسترس است و سازمآنها و کسب و کارهای بزرگ و نیز مراکز آموزشی از آن برای سنجش هوش هیجانی استفاده می‌کنند ، EQ-i نام دارد و بر پایه تحقیقاتی که بار-اُن در سال‌های ۱۹۹۷ تا ۲۰۰۰ انجام داده ، بنا شده است.

کافی است به نمودار زیر نگاه کنید تا تصویری شیوه اندازه گیری هوش هیجانی توسط بار-اون در ذهن شما شکل بگیرد:

هوش هیجانی

پرسشنامه هوش هیجانی بار-آن مولفه های متنوعی از صفات شخصیتی را می‌سنجد.

همان‌طور که می‌بینید بار-اون مهارت‌های متنوعی از جمله تصمیم گیری ، مسئولیت پذیری ، همدلی ، مهارت ارتباطی و روابط بین فردی ، حل مسئله ، ابراز احساسات ، صراحت و قاطعیت (یا جرأت ورزی) ، خودشکوفایی ، خوش بینی ، تحمل استرس را در کنار یکدیگر تحت عنوان هوش عاطفی یا هوش هیجانی اندازه‌گیری کرده و گزارش می‌دهد.

تعریف ساده هوش هیجانی در دو جمله

همان‌طور که می‌بینید ، باید سال‌های ۱۹۹۰ تا ۲۰۰۰ را سال‌های رشد جدی هوش هیجانی دانست. کسانی که در آن سال‌ها روی این موضوع کار کردند ، هر یک مسیری را بناکرده‌اند که تا امروز نیز امتداد یافته است.

ضمن اینکه خودِ مفهوم هوش هیجانی ، به شکلی دقیق و با مرزهای مشخص تعریف نشده است. اگر چه پیام هوش هیجانی مشخص است و همه بر روی آن اتفاق نظر دارند: هوش را به توانایی محاسبات ریاضی و تعریف سنتی بهره هوشی محدود نکنید.

با توجه به اینکه پیتر سالووی و همکارانش هنوز زنده هستند و اتفاقاً هنوز هم به هوش هیجانی توجه دارند (اگر چه صدایشان به اندازه گلمن و دیگران بلند نیست و سالووی به ریاست دانشگاه Yale سرگرم است.

استفاده از اصطلاح هوش هیجانی ، تأکیدی بر شکلی از هوش است که هیجآنها را پردازش می‌کند و از آن بهره می‌برد.

از این دیدگاه ، بخشی از هوش هیجانی از جنس ظرفیت (Capacity)  ، بخشی از جنس توانایی (Ability) و بخشی دیگر از جنس مهارت (Skill) است.

تلاش مهم‌تر از هوش هیجانی (EQ) است

البته نمی‌خواهم بگویم ویژگی‌های مثبت اشاره شده در اثر داشتن هوش هیجانی بالا حاصل نمی‌شوند ، اما نباید دچار این ذهنیت غلط شویم که هر کس که هوش هیجانی بالایی داشته باشد تمام توانایی‌های ذکر شده را به طور ذاتی دارد.

نکته‌ای که باید خیلی به آن توجه کنیم اینکه هر یک از موارد بالا مثل خوب حرف زدن ، مهارتهای ارتباطی بالا ، هدف گذاری و غیره  در درجه اول مهارتند و کسب آنها نیاز به تکرار و تمرین دارد. فقط اینکه افراد با هوش هیجانی بالا شاید برای رسیدن به تسلط بر این مهارت‌‌ها نیاز به تمرین و تلاش کمتری نسبت به سایر افراد داشته باشند. قطعا افرادی که تمرین و تلاش می کنند نسبت به افراد با هوش هیجانی بالاتر از خود که هیچ کاری برای ارتقاء این مهارت‌ها انجام نمی‌دهند ، توانایی و مهارت بیشتری دارند.

مولفه های هوش هیجانی

مولفه های هوش هیجانی

سنجش هوش هیجانی امر نسبتا جدیدی در حوزه روانشناسی است و تنها اولین‌بار در اواسط دهه ۸۰ میلادی بود که مورد مطالعه قرار گرفته شد. در حال حاضر چندین مدل برای بررسی هوش هیجانی طراحی شده است ، اما با توجه به اهداف و ماهیت این نوشتار ، ما به بررسی مدل مختلط (Mixed Model) خواهیم پرداخت که توسط دانیل گولمن روانشناس ساخته شده است.

 مدل مختلط پنج حوزه‌ کلیدی دارد:

  1. خودآگاهی: خودآگاهی یعنی شناخت احساسات خود. این امر شامل ارزیابی دقیق توانایی‌هایتان است و اینکه چه وقت نیاز به کمک دارید و محرک‌های هیجانی‌تان چه هستند.
  2. تسلط بر خود: این امر به توانایی شما در کنترل هیجانات خود در مواقع اختلال و از هم‌گسیختگی آنها اشاره دارد. تسلط بر خود یعنی توانایی کنترل طغیان هیجانات ، حفظ خونسردی در هنگام جر و بحث و اجتناب از رفتارهایی چون ترحم‌جویی و احساس ترس شدید که موجب تضعیف شخصیت‌تان می‌شوند.
  3. انگیزه: همه اشخاص تحت تاثیر پاداش‌هایی مانند کسب پول و موقعیت ، به انجام عملی انگیزه پیدا می‌کنند. البته مدل گولمن انگیزه را صرفا به‌ خاطر لذت شخصی ، کنجکاوی یا رضایت از سازنده و مولد بودن خود می‌داند.
  4. همدلی: با اینکه سه مورد قبلی به هیجانات درونی اشخاص می‌پردازد ، همدلی درباره هیجانات مربوط به دیگران است. همدلی مهارتی برای درک هیجانات دیگران و پاسخ درخور و مناسب به آن است.
  5. مهارت‌های اجتماعی: این مقوله شامل بکارگیری همدلی و همچنین مذاکره درباره نیازهای خود و دیگران نیز می‌شود. این امر می‌تواند از یافتن زمینه مشترک با دیگران ، مدیریت دیگران در محیط کاری و متقاعدکننده بودن متشکل شود.

ارزش و جایگاه این توانایی‌های هیجانی همه یکسان نیست ، به‌طوری که بعضی از این مهارت‌ها را هم‌زمان در دوران بلوغ و رشد خود یاد می‌گیریم. لازم به ذکر است که متناسب با هدف‌مان ، ما تنها از این موارد به عنوان راهنما استفاده می‌کنیم. هوش هیجانی حوزه‌ای نیست که اکثر افراد بتوانند آموزش‌های رسمی در مورد آنها ببینند. ما روان‌شناسان را به حال خود رها می‌کنیم تا به بحث و مجادله درباره اصطلاحات تخصصی و مدل‌های خود بپردازند ، اما حالا بهتر است که هر کدام از این موارد را روشن‌تر کنیم و از چگونگی بهبود آنها در زندگی خود بگوییم.

خودآگاهی

خودآگاهی

قبل از اینکه بخواهید دست به کاری بزنید ، باید اول هیجانات‌تان را بشناسید. بهبود خودآگاهی‌تان اولین مرحله در شناسایی هرگونه مشکلی است که با آن روبرو می‌شوید. در اینجا چند راه برای بهبود خودآگاهی‌تان ارائه شده است:

  • دفتری از وقایع روزانه‌‌تان تهیه نمایید: توصیه می‌شود که شروع کنید هیجانات‌تان را در دفتری ثبت کنید. در پایان هر روز ، اتفاقات و لحظاتی را که از سر گذرانده‌اید ، احساسات و هیجانات خود و چگونگی مواجهه‌تان را با آنها در این دفتر بنویسید. در دوره‌های زمانی مشخصی نگاهی به دفتر خود بیاندازید و بر روندها و تمایلات بارز خود توجه کنید و همچنین دقت کنید که نسبت به کدام مسائل بیش‌ از حد واکنش نشان داده‌اید.
  • نظر دیگران را راجع به خود بپرسید: همان‌طور که قبلا هم گفتیم ، برای پیدا کردن برداشتی از خود ، نظرات دیگران درباره شما می‌تواند فوق‌العاده ارزشمند باشد. از افراد مختلف در مورد نقاط قوت و ضعف خود بپرسید و نظرات آنها را برای خود بنویسید. سعی کنید نظرات را با هم مقایسه کنید و به‌دنبال الگوها بگردید. توجه داشته باشید که در مورد نظرات دیگران درباره خودتان ، با آنها بحث و جدل نکنید. حتما نباید همه این نظرات درست باشند ، ولی می‌توانید خود را از منظر و نگاه دیگران بشناسید.
  • در مورد خود تفکر کنید: موقعی که شما وقت نگذارید و هیجانات‌تان را پردازش نکنید ، هیجانات احتمالا از کنترل‌تان خارج می‌شوند. دفعه بعدی که شما نسبت به امری واکنش هیجانی از خود بروز دادید ، سعی کنید قبل از انجام هرگونه واکنشی ، اول کمی مکث کنید. (اگر در فضای آنلاین تعامل دارید ، اینترنت این کار را برای ما خیلی راحت‌تر ساخته است.) همچنین می‌توانید از تعمق و تفکر برای مکث قبل از بروز واکنش هیجانی استفاده کنید و به این ترتیب ، به وضعیت هیجانی خود مهلتی برای تنفس ببخشید.
دفتری از وقایع روزانه
توصیه می‌شود که شروع کنید هیجانات‌تان را در دفتری ثبت کنید. در پایان هر روز ، اتفاقات و لحظاتی را که از سر گذرانده‌اید ، احساسات و هیجانات خود و چگونگی مواجهه‌تان را با آنها در این دفتر بنویسید.

اگر هیچ‌وقت قبلا خودآگاهی تعمدی را تمرین نکرده‌اید ، این نکاتِ راهنما ، به شما فرصت خوبی می‌دهد که آن را تمرین کنید. یکی از راهبردهایی که می‌توان بکار گرفت ، پیاده‌روی طولانی یا گفت‌و‌گو با خود در مورد مسئله آزاردهنده‌تان است. اغلب اوقات متوجه می‌شویم که حرف‌هایی که به خود خیالی‌مان می‌زنیم ، می‌توانند آگاهی و بینش خوبی برای مواجهه با مسائل آزاردهنده ما بدست دهند. جنبه مهم این امر در نگاه به درون است که بیشتر از تمرکزِ صرف بر عوامل بیرونی ، سودمند واقع می‌شود.

ارتباط تسلط بر خود و هوش هیجانی

وقتی بفهمید که هیجانات‌تان چگونه کار می‌کنند ، آن‌گاه می‌توانید از چگونگی مدیریت آنها نیز سر دربیاورید. تسلط بر خود ، به‌منزله کنترل طغیآنهای هیجانی است و به شما کمک می‌کند که میان انگیزه‌های بیرونی و واکنش‌های افراطی درونی خود تمایز قائل شوید و بهترین واکنش را در برابر نیازهای‌تان داشته باشید.

یکی از روش‌های کلیدی برای مدیریت هیجانات‌تان ، تغییر ورودی‌های حسی است. احتمالا این پند قدیمی را شنیده‌اید که وقتی عصبانی هستید ، تا ۱۰ بشمارید و بعد نفس عمیق بکشید. اگر این را به کسی بگویید که با مشکلات حاد متعدد افسردگی و عصبانیت دست‌و‌پنجه نرم‌ می‌کند ، چنین پندهایی را معمولا بی‌معنی تلقی خواهد کرد. (هرچند اگر این حرف برایتان مفید بوده باشد ، قدرت بیشتری برای کنترل هیجانات‌تان خواهید داشت). با دادن شوک و تکانه‌ای به بدن‌تان می‌توانید این چرخه را بشکنید. اگر احساس کسالت و افسردگی می‌کنید ، کمی ورزش کنید. اگر در چرخه هیجانی تکرارشونده‌ای گیر افتاده‌اید ، خود را یک سیلی خودت را از این مهلکه بیرون بکش مهمان کنید. هرچیزی که بتواند شوک خفیفی به شما بدهد یا شما را از روتین فعلی‌تان جدا کند ، می‌تواند به شما کمک کند.

افسردگی

صحبت درباره افسردگی اصلا آسان نیست و سخت‌تر از آن مقاومت در برابر آن است. یکی از پیشنهادات این است که شخص ، انرژی هیجانی خود را به امری مولد و سازنده تبدیل کند. اگر هنوز زمان آن فرا نرسیده است که هیجانات پرقدرت درون خود را بیرون بریزید ، اشکالی ندارد که مدتی بگذارید در شما غلیان داشته باشد. هرچند وقتی که می‌توانید ، بجای اینکه هیجانات ناخوشایند خود را به‌صورت بیهوده و بی‌ثمر تخلیه کنید ، آن را به انگیزه و محرکی برای خود تبدیل کنید.

هوش هیجانی و کنترل بر خویش

به‌عنوان مثال؛ من اخیرا برای سرگرمی ، تنیس بازی می‌کنم ، چون خیلی دیر شروع به یادگیری آن کردم ، می‌دانستم هیچ‌وقت به یک تنیسور استثنایی تبدیل نمی‌شوم. من استعداد خیلی کمی برای تنیس دارم و در این مدت هم بازی من تنها کمی بهتر شده. به همین خاطر وقتی بد بازی می‌کنم ، متوجه نقص خود می‌شوم و تدریجا حس بدی نسبت به تنیس پیدا کرده‌ام. وقتی روبروی رقیبی می‌ایستم که مهارت بیشتری از من دارد ، به‌سختی می‌توانم جلوی عصبانیت و خشم خود را بگیرم. ولی بجای اینکه خشم خود را بروز دهم ، خود را متوجه آن می‌کنم و به‌نحوی از آن استفاده می‌کنم تا اشتیاق خود را به تمرین بیشتر تشدید کنم. در ورزش ، کار یا زندگی روزمره می‌توانیم از مهارت خود رضایت داشته باشیم و در عین حال بدانیم که همیشه جا برای پیشرفت و ترقی‌مان باز است. وقتی عصبانی می‌شوید ، بجای آن سعی کنید خودتان را بهتر بسازید.

ارتباط تسلط بر خود و هوش هیجانی

با اینکه همیشه نمی‌توانید به صورت قطعی بر احساس خود کنترل داشته باشید ، اما می‌توانید بر نحوه واکنش‌‌تان تسلط پیدا کنید. اگر در کنترل امیال ناگهانی خود مشکل دارید ، راه‌هایی پیدا کنید که به شما کمک کنند تا احساس آرامش کنید. همه هیجانات را نمی‌توان از خود خارج کرد. در مبارزه با افسردگی یاد گرفتم بعضی هیجانات تا مدت‌ها بعد از طغیان همچنان پابرجا می‌مانند. با این‌حال همیشه لحظه‌ای پیش می‌آید که از شدت آن هیجانات کاسته می‌شود. از این لحظات باید برای گرفتن کمک بهره بگیرید.

تاثیر انگیزه بر هوش هیجانی

در مورد انگیزه بحث‌های بسیاری صورت گرفته است. وقتی در مورد انگیزه در ارتباط با هوش هیجانی حرف می‌زنیم ، منظور صرفا این نیست که انرژی خود را برای رفتن به سر کار افزایش دهیم. همچنین این انگیزه فقط یک حس خوب نیست. بحث ما در ارتباط با انگیزه درونیِ انجام امری است. روانشناسی امروزی توضیح می‌دهد که بخشی از قشر پیش‌پیشانی‌ مغزتان ، صرفا با فکر دستیابی به هدفی معنادار فعال می‌شود.

چه هدف‌تان ایجاد کسب‌و‌کار ، بزرگ کردن فرزندان یا خلق اثری هنری باشد ، هرکسی هدفی در زندگی خود دارد که می‌خواهد به آن برسد. وقتی انگیزه‌تان در راستای خواسته‌تان حرکت می‌کند ، این انگیزه از راه‌های ملموس با واقعیت ارتباط می‌یابد. می‌خواهید که خانواده‌ای تشکیل دهید؟ افراد باانگیزه به سمت آشنایی با جنس مخالف خود قدم برمی‌دارند. می‌خواهید در حرفه خود پیشرفت کنید؟ افراد باانگیزه خودشان را آموزش می‌دهند ، به‌دنبال موقعیت‌های شغلی جدیدی می‌روند یا برای ارتقای شغلی تلاش می‌کنند.

انگیزه

دانیل گولمن توصیه می‌کند به‌منظور شروع به بهره‌گیری از انگیزه ، در ابتدا باید ارزش‌های خود را بشناسید. بسیاری از ما آنقدر مشغله داریم که وقتی برای بررسی ماهیت حقیقی ارزش‌های خود اختصاص نمی‌دهیم یا حتی بدتر ، چنان رفتارهایی از خود نشان می‌دهیم که با ارزش‌های همیشگی‌مان مستقیما در تضاد هستند و به همین ‌خاطر ، کاملا انگیزه خود را از دست می‌دهیم.

متاسفانه ، در ارتباط با اینکه خواسته‌تان از زندگی چیست ، نمی‌توانیم پاسخی بدهیم. اما راهبردهای بسیاری برای آزمودن این امر وجود دارد. از دفترچه یادداشت خود استفاده کنید تا مواقعی را که احساس رضایت داشتید برای خود بیابید. سپس فهرستی از مواردی که برای‌تان ارزشمند هستند تهیه کنید. بیش از همه ، ابهام و عدم‌قطعیت در زندگی را بپذیرید و سعی کنید سازنده و مولد باشید. دکتر مایکل مانتل ، مربی تندرستی و سلامت توصیه می‌کند که از موفقیت‌های کوچک‌تری شروع کنید که می‌دانید قادر به انجام آن هستید. اگر افرادی موفق به انجام کاری شده‌اندکه شما هم به کسب موفقیت در آن علاقه‌مندید ، بهاد داشته باشید که آنها آهسته و پیوسته و در طول زمان به آن جایگاه رسیده‌اند.

همدلی

همدردی از نشانه‌های افرادی که هوش هیجانی بالا دارند.

هیجانات‌تان تنها نیمی از همه روابط شما را تشکیل می‌دهند و این همان نیمه‌ای است که شما هم بیشترین توجه را نسبت به آن دارید ، چون هر روز بیشترین وقت‌تان را با خودتان سپری می‌کنید. همه دیگر افرادی که برای‌تان اهمیت دارند نیز مجموعه هیجانات ، علایق ، انگیزه‌ها و ترس‌های خود را دارند. همدلی مهم‌ترین مهارت‌ در هدایت روابط‌تان است. همدلی مهارتی برای همه عمر است ، با استفاده از نکات زیر ،مهارت همدلی را در خود تقویت کنید:

  • ساکت شوید و گوش دهید: کار خود را با سخت‌ترین نکته شروع می‌کنیم ، چرا که بیشترین اهمیت را دارد. شما نمی‌توانید زندگی هر شخص دیگری را تجربه کنید تا کاملا آنها را درک کنید ، اما می‌توانید به دیگران گوش دهید. گوش دادن یعنی اینکه بگذاریم کس دیگری حرف بزند و با حرف آنها مخالفت نورزیم. یعنی باید پیش‌فرض‌ها و بدبینی خود را کمی کنار بگذاریم و به آن فرد اجازه دهیم تا احساسات خود را توضیح دهد. همدلی سخت است ، اما شما می‌توانید حداقل با ۱۰ ثانیه صبرِ بیشتر برای بیان حرف‌های خود ، هر رابطه‌ای را حداقل به میزان اندکی هم که شده بهبود بخشید.
  • موضع مخالفی با خود بگیرید: یکی از سریع‌ترین راه‌ها برای درک و پذیرش نظری ، طرفداری از آن است. برای این کار لازم است که آن را از نظری مخالف مورد بررسی قرار دهید. اگر فکر می‌کنید رئیس‌تان غیرمنطقی است ، سعی کنید در ذهن‌تان از رفتار وی دفاع کنید. اگر شما جای او بودید ، رفتارش به‌نظرتان منطقی نمی‌رسید؟ حتی پرسیدن سوالاتی از خودتان می‌تواند برای شروع همدلی کفایت کند (هرچند که گرفتن پاسخ‌های واقعی از دیگران می‌تواند همیشه سودمند باشد).
  • بجای دانستن ، سعی کنید دیگران را بفهمید: درک و فهم دیگران برای همدلی ، کلیدی است. همان‌طور که پیشتر توضیح دادیم ، درک از همدلی حقیقی با دیگران نشات می‌گیرد و دانستن چندان کاری از پیش نمی‌برد. اگر متوجه شدید که در گفتارتان می‌گویید: می‌دانم ولی … آن را به‌عنوان نشانه‌ و شاخصی بگیرید که باید اندکی مکث کنید. وقتی کسی از تجربه شخصی‌اش سخن می‌گوید و شما آن را تجربه نکرده‌اید ، مکثی کنید و پیش خود فکر کنید اگر چنین تجربه‌ای را هر روز داشتید ، آن وقت زندگی‌تان چگونه بود. آنقدر راجع به آن فکر کنید تا بتوانید خود را جای آن فرد بگذارید. لازم نیست همه وقت خود را صرف زندگی شخص دیگری کنید ، می‌توانید بعضی وقت‌ها که فکرتان آزاد است ، خود را بجای دیگران بگذارید و با آنها احساس همدلی داشته باشید.

همدلی

همدلی از نظر لغوی یعنی اینکه خود را به صورت هیجانی درگیر دیگران کنید ، به تجربه‌های آنها اجازه دهید که در تجربه‌های شما طنین پیدا کنند و به‌درستی پاسخ مناسبی برای آنها پیدا شود. نصیحت یا مثبت‌گرایی هم اشکالی ندارد اما همدلی مستلزم این است که صبر کنید تا فرصت مناسبی برای آن پیش بیاید. اگر کسی در آستانه گریه کردن باشد یا دردهای عمیقش را با شما قسمت می‌کند ، اصلا به آن نخندید یا هیچ‌وقت تلاش نکنید اندوه و دردهای آن شخص را کوچک بشمارید. حواس‌تان باشد که آنها چه احساسی دارند و به آنها اجازه دهید تا احساس خود را بروز دهند.

مهارت‌های اجتماعی

خلاصه کردن همه مهارت‌های اجتماعی در یک بخش از مقاله ، همان‌قدر بی‌انصافی است که بخواهیم به‌طور خلاصه به فیزیک کیهانی بپردازیم. با این‌حال ، ابزارهایی که شما در چهار حوزه دیگر ایجاد کرده‌اید ، به شما کمک می‌کند بسیاری از مشکلات اجتماعی را برای خود حل کنید که بسیاری از بزرگسالان هنوز با آنها دست‌ و‌ پنجه نرم می‌کنند. همان‌‌طور که گولمن توضیح می‌دهد:

مهارت‌های اجتماعی ، همه‌چیز از عملکرد کاری گرفته تا زندگی رمانتیک تان را تحت‌تاثیر خود قرار می‌دهد.

شایستگی اجتماعی در اشکال بسیار متعددی بروز می‌یابد که البته خیلی بیشتر از پرحرفی و وراجی است. این توانایی‌ها از قابلیت سازگاری با احساسات شخص دیگر گرفته تا درک و پذیرش چگونگی تفکر دیگران ، توانایی همکاری و کار گروهی عالی و تخصص در مذاکره را شامل می‌شود. همه این مهارت‌ها در زندگی یاد گرفته می‌شوند و ما می‌توانیم هر کدام که بیشترین اهمیت را برای ما دارند ، بهبود ببخشیم. اما این امر زمان‌بر است و تلاش و پشتکار می‌خواهد. داشتن الگویی از مهارت موردنظرتان نیز می‌تواند کمک خوبی باشد. اما هرگاه که فرصتی پیش می‌آید ، نباید از تمرین کردن اجتناب کنید و تلاش‌های خود را صرفا به لحظات معدودی خلاصه نکنید.

شما می‌توانید با رایج‌ترین مشکلات اجتماعی یعنی برطرف‌ کردن سوء تفاهم‌ها کار خود را شروع کنید. اینجا می‌توانید همه مهارت‌های خود را در محیط دنیای واقعی به آزمایش بگذارید.

مهارت‌های اجتماعی

خلاصه‌ای از مراحل ابتدایی این امر به شرح زیر است:

  • شناسایی و توجه به هیجانات خود: هرگاه با شخص دیگری به اختلاف برمی‌خورید ، امکان دارد قضیه خیلی جدی شود. اگر طرف اختلاف‌تان از نظر هیجانی برانگیخته شده است ، در ابتدا سعی کنید این مسئله را برطرف کنید. کمی قضیه را به سکوت بگذرانید تا از عصبانیت و خشم خود بکاهید ، بعد دوباه به مسئله بپردازید. در محیط کاری ، قبل از اینکه بخواهید موضوع را به رئیس‌تان گزارش دهید ، شما می‌توانید مشکل خود را پیش دوست‌تان مطرح کنید. در روابط عاشقانه هم می‌توانید در ابتدا به محبوب خود بگویید که چقدر برای این مسائل اهمیت قائل هستید ، بعد به نقد آنها بپردازید.
  • هرگاه که هر دو آرام بودید ، به مشکلات معقول خود بپردازید: وقتی که از نظر روانی ، خونسرد و آرام هستید ، به مشکل خود بپردازید. قبل از اینکه به راهکارها بپردازید ، مطمئن شوید که شما و طرف بحث‌تان بر سر ماهیت و چیستی مشکل توافق دارید. راهکارهایی پیشنهاد کنید که برای هر دو طرف سودمند باشد.
  • با همکاری متقابل مشکل را برطرف کنید: در کسب‌و‌کار ، روابط خود را با همکاری متقابل با دیگران حل و برطرف نمایید. سعی کنید رئیس یا همکارتان بداند که شما علی‌رغم داشتن نقطه‌نظر متفاوت ، مانند خود وی در راستای یک هدف گام برمی‌دارید.

هر نوع تعاملی با دیگران اختلاف نیست. آشنایی با افراد جدید ، معاشرت با افرادی که دیدگاه‌های متفاوتی دارند یا حتی بازی کردن ، تعدادی از مهارت‌های اجتماعی هستند. هرچند که حل و برطرف‌سازی اختلافات می‌تواند یکی از بهترین راه‌ها برای یادگیری بکار بستن مهارت‌های هیجانی‌تان باشد. وقتی مشاجره‌ها به بهترین وجه برطرف می‌شوند که شما بدانید چه می‌خواهید ، بتوانید خواسته‌هایتان را به‌ روشنی به دیگران انتقال دهید ، خواسته‌های دیگران را درک کنید و با هرکسی به تفاهم برسید. اگر دقت کرده باشید ، متوجه خواهید شد که این امر مستلزم همه دیگر بخش‌های مدل هوش هیجانی است.

منابع:

yjc.ir

motamem.org

bishtarazyek.com

chetor.com

نویسندگان:

حسین شکرگزار

غیاث الدین مشایی

میانگین امتیاز 0 / 5. تعداد آرا: 0

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.