چگونه کیفیت زندگی خود را بالا ببرید

کیفیت زندگی
5
(1)

چگونه کیفیت زندگی خود را بالا ببرید

پیشرفت اتفاقی ، ناگهانی و آنی نیست. تغییر و پیشرفت چیزی بسیار فراتر از یافتن انگیزه و احساسات خوب در یک روز یا برهه ای از زمان است ، بنابراین پیشرفت حرکتی آرام است که باید با تجربه ، آموختن و مداومت همراه باشد. برای تغییر شخصیت به ابزارهایی نیازمندید که شما را برای رفتن در این مسیر یاری کند و فقط خواندن و آموختن برای طی این مسیر کافی نیست.

برنامه ۵ – ۳ – ۱ – ۳۰ – ۳۰

یک هدف را در نظر بگیرید ، اکنون به یک مهارت فکر کنید که به شما کمک می کند به این هدف دست یابید ، حالا ۵ کتاب ، ۳ سی دی و ۱ سمینار را شناسایی و تهیه نمایید. این راحت ترین بخش کار است. حال نوبت بخش ۳۰ – ۳۰ است : هر روز ۳۰ دقیقه مطالعه و بعد از پایان یافتن کتاب هر روز ۳۰ دقیقه گوش دادن به سی دی.

هدف و مهارت
یک هدف را در نظر بگیرید ، اکنون به یک مهارت فکر کنید که به شما کمک می کند به این هدف دست یابید.

این برنامه ای است که باید برای پیشرفت زندگی تان در میان برنامه های روزانه خود بگنجانید ، برای همیشه ، زیرا همیشه اهدافی دارید که باید به آنها برسید و همیشه برای رسیدن به این هدف چیزهایی هست که باید بیاموزید. تنها روشی که شما را به موفقیتی شگرف و دایمی می رساند این است که بی وقفه و دایما خود را آموزش دهید و تمرین کنید.

نکته مهم این است که تنها با خواندن کتاب و آموختن بعضی از مطالب نمی توان همیشه به موفقیت رسید بنابراین پیروزی در تداوم و داشتن دیسیپلین در اجرای هر روزه بعضی از رفتارهای کوچک در مدت زمان طولانی است.

فرایند چهار گام

فرایند 4 گام

زمانی که برای پیشرفت خود برنامه ریزی می کنید لازم است از چهار گام اصلی پیروی کنید :

گام اول : مطالعه

مطالعه باید بر اساس آموختن مهارتی انجام شود که بدان نیازمندید.

گام دوم : استخراج

در حین مطالعه از اطلاعاتی که دریافت می کنم بهترن ایده ها را استخراج می کنم. ممکن است تعداد زیادی ایده اسخراج شود ولی من فقط به ۳ ایدهء اصلی نیاز دارم ، زیرا داشتن انبوهی از اطلاعات و صد ایده به این معناست که شما به هیچکدام از آنها عمل نخواهید کرد.

گام سوم : عمل

سپس یکی از ایده ها را در زندگی خود پیاده سازی می کنم. این پیاده سازی باید هرچه زودتر انجام شود به محض اینکه این ایده را فرا گرفتم.

در شروع پیاده سازی لازم نیست خود را آماده کنید ، از شنبه شروع کنید یا هر زمان که حالتان بهتر بود ، برای مهارت یافتن باید تمرین کنید ، نمی توانید انتظار داشته باشید که در همان بار اول در انجام آن به درستی عمل کنید ، بنابراین لازم است تمرین آن را هرچه زودتر شروع کنید.

گام چهارم : اندازه گیری میزان پیشرفت

پس از ۳۰ روز شروع می کنم به بررسی آنچه آموخته و انجام داده ام.

باورهای ما سرنوشت ما را تعییین می کنند

باورهای ما عینک هایی هستند که ما از درون آنها دنیا را می نگریم. ما بیش از اینکه حقیقت را به طور کامل درک کنیم ، بخشهایی از آن را درک می کنیم که با باورهای ما سازگار هستند و باقی را یا نمی بینیم و نمی شنویم یا دگرگون می بینیم و می شنویم.

عینک
باورهای ما عینک هایی هستند که ما از درون آنها دنیا را می نگریم.

باورهای ما تعیین می کنند که چگونه تجربه کنیم ، چگونه احساس کنیم ، چگونه ببینیم و بشنویم. باورهای ما در درون ما نهادینه شده اند. به همین دلیل است که افرادی که در شرایط یکسانی زندگی می کنند درک و تجربه ای متفاوت از هم و از زندگی خواهند داشت.

توانایی افراد در دست یافتن به موفقیت ، آموختن ، دیدن و درک شرایط ، حرف زدن و برقراری ارتباط با دیگران همگی به باورهایی ارتباط دارند که با آنها برنامه ریزی شده اند. بنابراین اگر بیاموزید چگونه باورهای خود را تغییر دهید تمام زندگی خود را دگرگون خواهید کرد.

چگونه سیستم باورهای ما شکل می گیرند؟

سیستم باورها

نقشه عصبی کودکان در ۳ تا 4 سالگیشان کاملا مشابه با بزرگ سالانی است که در زندگی این کودکان نقش اساسی و مهم بازی می کنند. این احتمال وجود دارد که آنها با همین نقشه عصبی ، یعنی با همین باورهایی که در سنین پایین آموخته اند برای تمام عمر زندگی کنند.

ممکن است شما در بزرگسالی از کسی که در کودکی از شما مراقبت می کرده است متنفر باشید ، اما با کمال تعجب درست مانند او رفتار می کنید ، دلیل این تشابه با کسانی که دوستشان نداریم این است که باورها مانند نرم افزاری هستند که در ذهن ما ریخته و به محض ریخته شدن نصب و اجرا می شوند.

سیستم باورهای ما بیشتر همانی است که والدین ما داشتند ، اشتباه نشود منظور طرح تربیتی والدین و آنچه برای تربیت فرزندان خود می گویند نیست ، بلکه آن چیزی است که خود نیز به بدان باور داشته اند ، همانگونه که رفتار کرده اند ، سخن گفته اند و حتی فکر کرده اند.

نکته مهم این است که فرزاندان آن چیزی را که می بینند می آموزند نه آنچه را که می شنوند.

والدین
سیستم باورهای ما بیشتر همانی است که والدین ما داشتند.

عوامل موثر بر فرزندان : والدین موثرتر از هر معلم و استاد و هر فرد قدرتمندی در جهان می توانند بر فرزندان خود تاثیر بگذارند ، زیرا موجودی را خلق کرده اند و در زمانی با او سر و کار دارند که هیچ راه دیگری برای درک جهان جز والدین خود نمی شناسند. عوامل موثر دیگر سایر بزرگسالان اطراف و بعد همسالان کودک هستند.

بدون شک شما هیچ نقشی در آنچه می آموزید ندارید و هیچ ایده ای ندارید که آنچه در این دوران می آموزید تا چه اندازه می تواند بر آینده شما نقش مهمی داشته باشد ، بنابراین آموختن شما فقط برای بقا در این جهان است و شما بدون آگاهی از ماهیت و میزان کارایی چیزی هایی که به شما یاد می دهند ، آنها را وارد سیستم اعتقادی خود خواهید کرد.

هر کودکی با یک سیستم دفاعی و مکانیسمی برای بقا به دنیا می آید و قبول کردن رفتارهای اطرافیان و آموختن آنها برای یک کودک یک انتخاب نیست ، بلکه راهی برای بقا است ، بنابراین تمام باورهایی که بر اساس آن رفتار و تفکر می کنید ، همه چیزهایی هستند که به آنها فکر نکرده اید ، بلکه آموخته اید.

سرنوشت
باورها می توانند حقیقت نداشته باشند اما همین باورها سرنوشت ما را تعیین می کنند.

بنابراین باورها می توانند حقیقت نداشته باشند اما همین باورها سرنوشت ما را تعیین می کنند. باورهای ما هستند که تعیین می کنند چه احساساتی داشته باشیم. مردم مختلف در سراسر دنیا هر یک نسبت به نمادها احساس خاص به خود را دارند ، بنابراین احساساتی که ما به سبب این نمادها در خود حس می کنیم خود به خودی نیستند و ساختگی است. ما آنها را ساخته ایم و به آنها معنا داده ایم. باورهایی که به شما می گویند که چه کاری را می توانید انجام دهید یا نمی توانید ، در چه کاری خوب یا بد هستید ، همه ساختگی هستند ساخته خود شما!

ولتر گفته است که : “هر انسان ساخته عصری است که در آن زندگی می کند و فقط تعداد اندکی از انسانها هستند که می توانند خود را از دیوار باورهای زمان خویش بالاتر بکشد.” بنابراین برای پیشرفت لازم است که خود را بالاتر از دیوارهای باور والدینتان ، جامعه تان ، معلمانتان و هر صدایی که در درون سرتان زمزمه می کند که شما نمی توانید ، بالا بکشید.

چرا از برخی فعالیت های بی ضرر می ترسیم؟

چرا از تلفن زدن برای فروش می ترسیم؟ بدون شک با انجام این کار زندگیمان به خطر نمی افتد! چرا؟ چون بسیاری از ما ترسهایی غیر منطقی را برای خود ساخته ایم و به شدت به آنها پایبندیم ، در واقع ما دچار سندروم غار هستیم. یکبار ممکن است از برابر یک غار عبور کرده باشید و ناگهان از درون غار یک گربه وحشی بیرون پریده باشد. واکنش آنی و طبیعی شما این بوده است که در حداقل زمان فرار کنید ، چون این مکانیسم طبیعی برای بقاست.

سندروم غار
بسیاری از ما ترسهایی غیر منطقی را برای خود ساخته ایم و به شدت به آنها پایبندیم ، در واقع ما دچار سندروم غار هستیم.

در طول زندگی ما با تجربه هایی روبه رو شده ایم که مکانیسم طبیعی بدن و ذهن ما برای محافظت از ما ، ترس را در ما به وجود آورده اند تا از خطر ایمن بمانیم ، در ذهن ما توضیحی برای خطر وجود ندارد ، زیرا زمانی برای بررسی آن نیست ، پس مغز فقط فرمان می دهد : خطر ، فرار کن! بنابراین شما ترس از غارها را از اجدادتان به ارث برده اید. بسیاری از ترسهای شما از همین جا آغاز می شود ، شما تمام وقایع را باهمین مقایسه کرده و ترس را تجربه می کنید ، بنابراین فکر می کنید این کار شبیه آن است ، پس خطرناک است!

مغز شما پر از نفشهای عصبی است که شما از اجداد خود ، والدین و مربیتان به ارث برده اید. غاری وجود ندارد و خطری شما را تهدید نمی کند اما به دلیل تجربه ای که در گذشته داشته اید مغز فرمان می دهد : خطر ، فرار کن!

نکته مهم این است که در برابر طرح از پیش تعیین شده در ذهن شما و سیستم باوری که در درون شما نصب شده است ، هوش هیچ نقشی ندارد ، چون باورهای ما در گذشته ای بسیار دور نقش بسته اند زمانی که فرد از توانایی و بهره هوشی خود آگاه نبوده اند.

باورهای شما شناسهء شما می شوند

باورهای شما نقاب های روی چهره تان خواهند بود ، نقشی که به شما تعلق ندارد اما مردم شما را با آنها می شناسند :

  • من بی ارزش هستم
  • من نمی توانم رقابت کنم
  • من قربانی هستم

همه اینها و تمام چیزهایی که مردم در شما می بینند و قبول می کنند ، بر اساس باورهای شماست ، بنابراین زمانی که یک باور در شما نهادینه شد دیگر از آن پس همه چیز را از پشت لنز آن باور خواهید دید.

باورها چه بر سر ما می آورند؟

باورهای شما موقعیتهایی را که در برابرتان قرار دارند از بین می برند ، زیرا عینک باورهای شما اجازه نمی دهد بتوانید این موقعیتها را ببینید و تشخیص دهید ، شما فقط چیزهایی را می بینید که اشتباه هستند و درست عمل نمی کنند ، تمام توجه و تمرکز شما بر چیزی قرار دارد که خلاف موفقیت شما عمل می کند.

بنابراین هرچه می بینید ، می شنوید و می بویید از طریق فیلترهایی درک خواهید کرد که این سلولها در مغز بر اساس آنچه پیش از این می دانستید و باور داشتید ، پذیرفته شده اند و اگر این فیلترها به داده ای اجاره عبور ندهند شما آن را درک نخواهید کرد.

باورهای شما می توانند زندان شما شوند

زندان باورها

باورهای محدودکننده را می توان در سه دسته اصلی قرار داد و باید آنها را به خوبی شناخت ، زیرا ممکن است بسیاری در این دامها بیافتند بدون اینکه متوجه آن شده باشند ، ولی به محض شناخت این زندانها می توانید خود را آزاد نمایید.

باور محدود کننده اول : ناامیدی

زمانی که ناامید هستید و تصور می کنید می دانید در آینده چه می شود ، دیگر برای انجام کاری تلاش نخواهید کرد. موفقیت مال دیگران است نه من!

باور محدودکننده دوم : ناتوانی

من واقعا توانایی انجام این کا را ندارم.

باور محدودکننده سوم : بی ارزشی

مهمترین باور محدودکننده ای که بی تردید کسی در کودکیتان آن را در ذهن شما کاشته است و به طریقی حس کرده اید ، بی ارزشی است.

نتایج این باورهای محدودکننده چیست؟

دشواری در برقرار کردن ارتباطات سالم ، تنهایی ، مشکلات کاری ، تردید در انجام کارها ، فرار از مسئولیت به دلیل نداشتن اعتماد به نفس و … اینها تمام چیزی هایی هستند که باورهایتان به سیستم ایمنی بدنتان دیکته می کنند.

بنابراین حقیقت این است که (من ….. نیستم) یک دروغ بزرگ است ، زیرا پیش از اینکه خود شما حتی متوجه آن شده باشید ، کسی آن را به شما گفته است.

باورهای محدودکننده بی وقفه و دایم تقویت می شوند

ما بی وقفه تمام اطلاعاتی را که از دنیای پیرامون خود دریافت می کنیم تفسیر می کنیم و آنها را در قالبی قرار می دهیم که بدان باور داریم ، نه به همان شکلی که لزوما هستند و این فرایندی است که به آن سیستم پذیرش باورها می گوییم.

سیستم پذیرش باورها

اگر تغییری در باوره های محدود کننده خود ندهیم هر روز قوی تر می شوند ، تعجبی ندارد اگر روز به روز بیش از پیش با مشکلات قدیمی روبه رو شوید و تجربیات بد گذشته را باز تجربه کنید.

راه های تقویت باورها در ذهن :

راه اول برای تقویت باورها : گفت و گوهای ذهنی

در بیشتر ساعات روز صدایی درون ذهن شماست که به شما می گوید بی ارزش هستید ، توانایی لازم را ندارید ، دیگران حق شما را می خورند و دنیا جای کثیفی است. شما برای اینکه همه اینها را به خود ثابت کنید دنبال دلیل می گردید و چون سیستم باورهایتان فقط به اطلاعاتی امکان درک می دهد که با باورهای شما در یک راستا قرار داشته باشند ، نشانه های خوبی هم پیدا می کنید ، در واقع شما در گفت و گوهای ذهنی خود برای خود ادله ایجاد می کنید.

راه دوم برای تقویت باورها : غربال کردن!

غربال کردن
راه دوم برای تقویت باورها : غربال کردن!

این همان چیزی است که تعصب را به وجود می آورد. ذهن ما اطلاعاتی را که ضد باورهای ماست نادیده می گیرد ، مهم نیست این اطلاعات حقیقت داشته باشند یا نه ، شما آنها را دریافت و درک نخواهید کرد.

مردم فقط آنهایی را باور می کنند و در می یابند که براساس اطلاعات و باورهای پیشین شان است. این واقعیت در مورد تواناییهای شما نیز صحت دارد ، اگر باور داشته باشید که توانایی شما اندک است امکان ندارد بپذیرید که می توانید در کاری موفق شوید.

راه سوم برای تقویت باورها : یادآوری!

شما با مواجه با هر مشکل یا چالشی یک سری از تصاویر و تجربیات گذشته تان را به یاد می آورید. شما مدام به گذشته خود نقب می زنید و از تجربیات گذشته خود دلایلی را می یابید که بر اساس همان سیستم باور در ذهن تایید شده است تا به خود ثابت کنید در اینکه می گویید توانایی موفقیت ندارید ، محق هستید.

راه جهارم برای تقویت باورها : حکاکی!

شما توانایی این را دارید که بر سطح مغزتان طرحهایی ثابت را به صورت شیارهایی حکاکی کنید که بر تمام اعمال شما احاطه یابد (نقشه عصبی). تصور کنید استرس دارید یا کسی شما را رد کرده است …. مهم نیست که چه اتفاقی افتاده است ، مهم این است که شما بی درنگ در سیستم عصبی باورهایتان که در مغزتان نقش بسته است گرفتار می شوید ، سیستمی که بسیار پیش تر در مغزتان نصب شده است.

رفتار معتادها به این صورت است که شخص معتاد حتی اگر از لحاظ فیزیکی احتیاجی به مواد نداشته باشد با کوچک ترین بهانه و استرسی ، دوباره به مصرف مواد روی می آورد. این موضوع برای موفقیت نیز صادق است! شما نیز به گونه ای معتاد محسوب می شوید مانند اعتیاد به فرار.

حکاکی
شما توانایی این را دارید که بر سطح مغزتان طرحهایی ثابت را به صورت شیارهایی حکاکی کنید که بر تمام اعمال شما احاطه یابد (نقشه عصبی).

ممکن است با رفتن به چند سمینار یا خواندن چند کتاب تلاش کرده باشید مثبت بیاندیشید ، اما همین که به یک چالش بر می خورید سیستم باورهایتان به کار می افتد. بنابراین مهم نیست چه آموخته اید تا آموخته های شما وارد سیستم باورهای شما نشده باشد ، مغزتان دستور فرار را صادر می کند.

هشدار!اگر به فکر تغییر در سیستم باورهای خود نباشید ، شخصیت شما تثبیت خواهد شد ، شخصیتی که خود واقعی شما نیست!هر قدر تغییر سیستم باورهایتان را به عقب بیاندازید ، تغییر آنها برایتان دشوارتر خواهد بود ، در غیر این صورت باید قبول کنید که هیچ وقت نباید به فکر موفقیت باشید و هیچ راه دیگری هم وجود ندارد. نکته مهم در مورد باور ، این است که بدانید تغییر باور امکان پذیر است!

باور یک مهارت است!

باور چیزی است که شما آن را می آموزید. هیچکدام از شما با یک باور خاص به دنیا نیامده اید ، همه باورهای شما چیزیهایی است که از دیگران آموخته اید ، همه آنها ساختگی هستند و بنابراین می توانید شکل آنها را تغییر دهید و درهای زندان را بگشایید.

باورهایتان را عوض کنید تا تمام زندگی و آینده تان به بهترین شکل عوض شود.

چگونه باید باورها را تغییر داد؟

 این کار مستلزم یک فرایند ۴ مرحله ای است :

هدف شما و آنچه می خواهید در زندگی به دست آورید چیزی نیست جز اثر تصاعدی عادات شما و کارهایی که هر روزه انجام می دهید. عادات کارهایی هستند که در یک دوره زمانی به صورت منظم و مکرر انجام می شوند ، این عادات می توانند منفی یا مثبت باشد.

بنابراین کاری که ما باید انجام دهیم این است که باید درخت باورهای خود را از ریشه درآوریم و سپس آن درختی را بکاریم که می دانیم برایمان ثمر خواهد داشت.

قدم اول : شناسایی!

شناسایی

در قدم اول باید بدانید که کدام باورهای شما هستند که شما را از اهدافتان دور می کنند. چگونه؟ برای شناخت این باورها ابتدا باید بدانید هدفتان چیست ، سپس براساس آن بررسی کنید و دریابید کدام باورها در شماست که مانع رسیدن به آنها می شود.

برای اینکه سیستم باوری خود را موشکافی کنید ، زمان مناسبی را اختصاص دهید و مهم است که همه چیز را یادداشت کنید. فهرست باورهایی را تهیه کنید که بدان ها نیازمندید ، باورهای که حقیقت دارند و می توانند به شما کمک کنند تا به سقف آرزوهایتان برسید ، آنگاه این دو فهرست را با هم مقایسه کنید.

قدم دوم : تصمیم

تصمیم
تصمیم گیری بسیار مهم است و جسارت می خواهد.

با نوشتن باورهای خود ، باورهای مثبت و منفی خود را تشخیص داده اید ، و در واقع دو بخش از زندگیتان بررسی نموده اید. یک طرف باورهای کنونیتان قرار دارند و در طرف دیگر باورهایی که آینده شما را می سازند و این شمایید که باید تصمیم بگیرید از خط عبور کنید یا نه.

بنابراین تصمیم گیری بسیار مهم است و جسارت می خواهد ، اما همین که از این خط گامی به جلو نهادید ، پس از آن راحتتر از پیش می توانید پیشروی کنید.

قدم سوم : غوطه وری!

شما باید در سیستم باورهای جدیدی غوطه ور شوید که با سیستم ابتدایی باورهایتان متناقض است. باید با باورهای که به شما کمک می کنند به آرزوهای خود برسید ، زندگی کنید هر روز و در هر دقیقه!

ابزارهای لازم برای غوطه وری در باورهای تازه :

شماره ۱ :اطلاعات

اطراف خود را با اطلاعات مثبت پر کنید ، کتاب بخوانید در سمینارها شرکت کنید و تا می توانید ذهن خود را با اطلاعات مثبت ، سازنده و مفید پر کنید.

افرادی که با آنها در تماس هستید
اطراف خود را با افرادی پر کنید که به شما انگیزه و نیرو می بخشند.

شماره ۲ : افرادی که با آنها در تماس هستید

اطراف خود را با افرادی پر کنید که به شما انگیزه و نیرو می بخشند. به جز افرادی که مجبورید با آنها ارتباط داشته باشید ، بسیاری از افراد هستند که ملاقات با آنها چندان ضرورتی ندارند و تنها فایده ای که ممکن است برای شما داشته باشند این است که باورهای نادرست خود را به ذهن شما تزریق کنند و به شما انرژی منفی بدهند ، بنابراین با رفت و آمد با افراد قدیمی همان نتایجی را به دست خواهید آورد که در گذشته داشتید.

قدم چهارم : عمل

باید وارد عمل شوید و باید این کار را با شجاعت انجام دهید. شجاعت در معنای لغوی یعنی انجام کاری در زمانی که با چیزی مواجه شده اید که شما را می ترساند. نکته مهم این است که شجاعت در زمانیکه ترس وجود نداشته باشد معنایی نخواهد داشت. فقط کودکان و دیوانه گان نمی ترسند ، اما مهم این است که در مواجه با ترس باز هم می توان عمل کرد و این نامش شجاعت است.

شجاعت
شجاعت در معنای لغوی یعنی انجام کاری در زمانی که با چیزی مواجه شده اید که شما را می ترساند.

هر چیزی که بیش از همه شما را می ترساند ، هرجا که غار شما است ، همان جایی است که باید بیش از جاهای دیگر اوقات خود را در آن بگذرانید.

انجام ندادن یک کار به سبب ترس از انجام دادن آن به مراتب سخت تر است. زندگی پر از دشواری است و زندگی در راحتی و آرامش مطلق فقط یک رویاست. شما روزهای زیادی را با آزار ناشی از ترس انجام دادن کاری می گذرانید ، در حالیکه می توانید آن کاری را که از آن می ترسید  در مدتی کوتاه انجام دهید و باقی روزهایتان از زندگی لذت ببرید.

منبع :

کتاب استثنا باشید!

نویسنده : دارن هاردی

مترجم : فریبا جعفری نمینی

گردآوری :

حسین شکرگزار

غیاث الدین مشایی

میانگین امتیاز 5 / 5. تعداد آرا: 1

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *